محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
142
خلد برين ( فارسى )
نصرت مآثر بيشتر از پيشتر از چهار طرف به تسخير ارك هجومآور شده سه روز ديگر نيران محاربه در ميانه شعلهآور بود . آخر الامر به نيروى اقبال بىزوال شهريار ستوده خصال ، حصار نارين قلعه نيز كه مادهء استظهار آن گروه خاكسار بود در روز دوشنبه بيست و هفتم ماه ذى القعدهء سال مذكور به حيطهء تسخير عساكر ظفرمآل درآمد و به فرمان قهرمان قهر ، قلعه را خراب و ويران كرده تمامى محصوران ، معروض تيغ سياست غازيان بهرام انتقام گرديدند . از آن جمله قرب هزار كس از مشاهير سپاهيان ايشان مثل مراد بيك جهانشاهلو و ساتلميش بيك تركمان و اقوام و اقربا و متعلقان و منسوبان حسينكيا بودند كه به ياسا رسيدند ، و گوشت مراد بيك جهانشاهلو را به جاى گوشت آهو در كام غازيان شير شكار لذت داده استخوانهايش را به آتش قهر بسوختند . بعد از اين واقعهء عبرتافزا حسب الفرمان و الا حسين كيا را بوم آسا در قفس آهنين محبوس گردانيدند و موكب ظفر احتشام در سيوم ماه ذى الحجة الحرام از آن مقام كوچ بر كوچ عازم ولايت رى و ساوخ بلاغ گرديد . و حسينكياى دغا مانند جغد خرابه نشين در قفس آهنين قطع مسافت مىنمود . در اثناى راه حارسان و پاسبانان خود را غافل كرده زخمى بر خود زد كه شايد به بال و پر آن زخم از آن قفس تنگ رهائى يابد . اما زخم كارگر نيامد و موكلان خبر شده در اضرار و آزار آن مردود غدار بيشتر از پيشتر مبالغه نمودند و آن زخم كم ، اندك اندك ناسور و بسيار مىگرديد تا نوبت طلوع ماهچهء رايت ظفر آيت به خرمى و شادى به افق راس الوادى كه عبارت از ايوان كيف و كبود گنبد باشد رسيد . از غرايب اتفاقات آن كه چون الياس بيك در همين منزل به تيغ غدر آن سفاك بىباك بر خاك هلاك افتاده بود مرغ روح شوم آن بوم مرز و بوم گرفتارى نيز به فرمان قهرمان سياست جبار شديد الانتقام در همين مكان از قفس تنگ بدن پرواز كرده از قفس آهنين به دركات سجين پيوست و جثهء خبيثش را در منزل قوههء رى بر آتش زدند . و به روايت مؤلف حبيب -